لطفا کمي صبر کنيد...

|
هر چه کنی بکن ، ولی از بر من سفر مکن یا که چو می روی مرا ، وقت سحر خبر مکن روز جدایی ات مرا یک نگه تو می کشد وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو حلقه بر در بزن مرا ، عاشق در به در مکن گرچه به دور زندگی تن به قضا نهاده ام آتشم این قدر مزن رنجه ام این قد رمکن یوسف عمر من بیا ، تنگدلم برای تو رنج فراق می کشد خون به دل پد رمکن هر چه که ناله می کنم گوش به من نمی کنی یا که مرا زدل ببر یا ز برم سفر مکن ...
|
![]()
_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
صفحه نخست
|